سیدعلی سیدعلی ، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره

نی نی الهی من

روند رشد من

این هم روند رشد من سن -------- وزن ----------- قد بدو تولد --- 3620 --------- 52 14 روز --- 4100 ---------- 55 40 روز ---- 5200 --------- 58 2 ماه ---- 6100 --------- 62 3 ماه --- 7 --------------- 65 4 ماه --- 7600------------ 67 5 ماه --- 8 --------------- 70 6 ماه --- 8600 ----------- 71
22 دی 1392

آلبوم من

این هم گل پسر من که عاشق کتابه و این هم عکسی در بغل بابایی از نمایشگاه نوزاد، کودک، نوجوان که تو نمایشگاه بین المللی بود. و اما عکس من در نمایشگاه اسباب بازی معلومه که با داشتن بابای به این مهلبونی هیچ نمایشگاهی رو از دست نمیدم   ...
27 مهر 1392

عکسهای خوشمل

جمعه 8 شهریور رفتیم نمایشگاه نوزاد، کودک، نوجوان. شما هم قبلاً به این نمایشگاه اومده بودی، منتها اون موقع تو شکم مامانی بودی و رفتیم تخت و کمد خریدیم. ولی خرید کردن با خود شما خیلییییی لذت بخش تره. برای اولین بار تو آغوشی نشستی و بغل بابایی کلی ذوق کردی و اطراف را با تعجب نگاه می کردی. شب هم رفتیم خونه عمه جون و از شما کلی عکسای خوشمل انداخت. آخه خدا رو خوش میاد بچه ای که لالا کرده رو لخت می کنید و اینکارا رو می کنید!!! ...
20 شهريور 1392

دو ماهگی

از یک ماهگی نگران واکسن دو ماهگی بودم. یه روز قبل هم بساطم رو جمع کردم رفتم خونه مامان اینا، چون می دونستم تنهایی از پسش برنمیام. بالاخره پسر گلم واکسن دو ماهگیش رو زد و من خیالم راحت شد. روز اول خیلی بی قراری و بی تابی کرد. با اینکه گرسنه ش بود شیر نمی خورد. الهی بمیرم برات مامان جون. ولی الحمدلله که به خیر گذشت.  این هم عکس گل پسرم بعد از کلی گریه و غلبه بر ویروس ها   ...
7 شهريور 1392

عکس جوجو طلا2

عاااااااشقتم وقتی خوابی. واقعاً مثل فرشته ها میشی عزیز دلم.   و البته وقتی بازی می کنی و لبخند می زنی. هر چی سعی کردم موقع بازی یه عکس از شما بگیرم که لب پایینتو نخوری موفق نشدم! و این هم علی آقا مشغول بازی تو تشک بازی. قربون اون چشات که با شیطنت تمام نگاه میکنه ...
7 شهريور 1392

اندر حکایات دوران شیردهی

الان که می نویسم پسر گلم یک ماه و دو روزه شده و این یک ماه اول با هزار جور تجربه جدید و پستی و بلندی های فراوان الحمدلله به خوبی سپری شد. نمیخوام با جزئیات از اتفاقات این مدت بنویسم چون واقعاً فرصت نیست و سعی می کنم خاطرات پسرم رو تو یه دفتر ثبت کنم. اما چیزی که الان میخوام بنویسم برای خودم هم جالب بود و فک کردم شاید به درد خیلی ها بخوره. لذا با اینکه خیلییییی خوابم میاد اما می نویسم. همیشه وقتی خانومایی رو می دیدم که در حین شیر دادن مشغول کارهای دیگه یا حرف زدن با دیگرانند و ... ناراحت می شدم و می گفتم چرا همه توجهشون را به بچه معطوف نمی کنند و چرا موقع شیر دادن ذکر نمیگن و چه برنامه ها که در سر نداشتم برای هنگام شیر دادن.... ا...
6 مرداد 1392

تولد سیدعلی

بابا جونم عزیز دلم بالاخره بدنیا اومدو دل بابا ومامان جونش وهمه اون کسایی که منتظرش بودن وشاد کرد. عزیز دل مامان و بابا تولد قشنگت مبارک. گل پسر ما، میوه ی دل ما، نور چشمان ما، علی آقا روز چهارشنبه 5 تیر 1392 معادل 17 شعبان 1433 ساعت 22:12 با وزن 3620 و قد 52 در بیمارستان صارم متولد شد. ...
6 مرداد 1392

عکس جوجو طلا

این هم دو تا عکس جدید از جوجو طلای من اینجا علی جونم 17 روزه است. دور لبش قطره مولتی ویتامین و رو پیشونیش هم جای اسفند است. اینجا هم فرشته کوچولوی ما 22 روزه است. ...
6 مرداد 1392

ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ

خدایا واقعا نمیدونم چگونه ازت تشکر کنم بابت این نعمت بزرگی که به من دادی و مقام والای پدر و مادر شدن را به من و همسرم ارزانی کردی. امیدورام لایق این همه بزرگواری و بخششت باشیم و این امانتی را که به ما عطا کردی بدرستی و شایستگی تربیت کنیم  .                 ((((((((((خدای مهربونم تو را سپاس))))))))))  
12 تير 1392

پسرم تیرماهی شد

هورااااااااا بالاخره پسرم تیرماهی شد نه! اشتباه نکنید. البته هنوز قدم رنجه نفرمودند! اما دیگه انشاالله هر وقت بیاد مثل مامانیش متولد تیر ماهه، راستش بابایی هم بیشتر دوست داشت پسرمون تیری بشه تا خردادی. هر چند که برای هر دوی ما فقط این مهم بود که یک فرزند سالم و صالح داشته باشیم و واقعاً این چیزا مهم نبود. ولی خبببببب ته دلمون یه کوشولو بیشتر دوست داشتیم تیری بشه که شددددددددددد. وای پسر گلم دیگه این روزا همه مامان اینا رو کلافه کردن اینقدر که زنگ میزنن تبریک بگن اما مامان اینا میگن هنوز نیومده  حالا خوبه به من کاری ندارن. خاله میگه هر روز صبح می بینم کلی اس ام اس جدید دارم و ذوق میکنم، بعد می بینم همه شون سراغ علی جون رو گرفتن ...
1 تير 1392